تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
نه من آسوده‌ام نه او خُرسند * زحمت ما و خويشتن مپسند سر برآورد و گفت پير كهُن * جان بابا سخن دراز مكن يا بسازى به رنج و محنت دهر * يا به زندان شوى به علّت مَهر چون جوان اين سخن شنيد از پير * متحيّر بماند و بىتدبير
. . . . . . . همچنين نگا : حكايت 485 .

590 خدا را دست انداختن

روزى جحا در دريا بدنش را مىشست كه نزديك بود غرق بشود . گفت : پروردگارا ! مرا نجات بده كه عيالوارم . چون خدا او را نجات داد ، سرش را به آسمان كرد و گفت : خداوندا ! دستت انداخته بودم ، من نه عيال دارم و نه حاجت .

مصادر :

دكتر ابراهيم شعلان ، النّوادر الشعبيّة المصريّة ، ص 233 .

591 خدا لعنت كند ازدواج كردگان و نكردگان را

روزى جحا به دوستش گفت : خدا لعنت كند آن‌هايى را كه قبل از من ازدواج كردند و بعد از من ازدواج مىكنند . دوستش گفت : براى چه ؟ گفت : آن‌هايى كه پيش از من ازدواج كردند ، به من نگفتند كه چه به سرشان آمده است ، و آن‌هايى كه بعد از من ازدواج مىكنند ، گوش به حرف من نمىدهند .

مصادر :

دكتر ابراهيم شعلان ، النّوادر الشعبيّة المصريّة ، ج 1 ص 181 .

مآخذ :

حقيقت ، خزينة الامثال ، ص 228 : « حكيمى گفته كه : تا من مجرّد بودم ؛ كدخدايان
جوحى ( فارسى ) — صفحة 572 | احمد مجاهد / احمد مجاهد