مآخذ :
ابتداى حكايت متن ، نظير ابتداى حكايتى است كه سعدى در مطايبات ، ص 259 ( چاپ هند 1293 ) آورده است :
حكايت
آن شنيدم كه در بلاد شِمال * بود مردى بخيل و صاحب مال
دخترى زشتروى و بدخو داشت * كز همه چيز ، جامه نيكو داشت
زشت باشد دَبيقى و ديبا * كه بوَد بر عروسِ نازيبا
با جوانى چو لُعبتى سيمين * عقد بستش به مبلغى كابين
شب اول كه وقت عشرت بود * عرق و عود كرد و مُشك اندود
نقره اندوه بر درستِ دغل * عنبر آميخته به گَنده بغل
پردهء زرنگار بر رو داشت * ناگه از روى بىصفا برداشت
فالِ بد باز كرد طالع زشت * درِ دوزخ به روى اهل بهشت
همه شب روى كرده بر ديوار * تا نبايست ديدن آن ديدار
بارها نو عروس جان فرساى * دست در دامنش زدى كه درآى
پسر از بخت خود برآشفتى * زهر خندان به زير لب گفتى :
تو مَناره ز پاى بنشانى * شهوت من كجا بجنبانى ؟
مَلَك المَوتم از لِقاى تو بِه * عقربم گو بزن ، تو دست منه
تا به صبح از شراب فكرت مست * دستِ لا حول مىزدى بر دست
بامدادان نه جايگاه ستيز * كه تحمّل كند ، نه پاى گريز
مدتى صبر بر مجاهده كرد * عمر ضايع در آن مشاهده كرد
عاقبت دردِ دل به جان برسيد * نيش فكرت به استخوان برسيد
با پدر زن نمود قصّهء خويش : * كِاى مصالحشناس و خيرانديش
تا به امروز بنده پروردى * مِهربانى و مَردمى كردى
شُكر فضلت به سالهاى دراز * نتوانم به شرح گفتن باز
گر ثوابى دگر بفرمايى * پايم از بند غصّه بگشايى
زن و مَرد از براى آن باشند * كه دلآويز و مِهربان باشند