تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١

مآخذ :

ابتداى حكايت متن ، نظير ابتداى حكايتى است كه سعدى در مطايبات ، ص 259 ( چاپ هند 1293 ) آورده است :

حكايت

آن شنيدم كه در بلاد شِمال * بود مردى بخيل و صاحب مال دخترى زشت‌روى و بدخو داشت * كز همه چيز ، جامه نيكو داشت زشت باشد دَبيقى و ديبا * كه بوَد بر عروسِ نازيبا با جوانى چو لُعبتى سيمين * عقد بستش به مبلغى كابين شب اول كه وقت عشرت بود * عرق و عود كرد و مُشك اندود نقره اندوه بر درستِ دغل * عنبر آميخته به گَنده بغل پردهء زرنگار بر رو داشت * ناگه از روى بىصفا برداشت فالِ بد باز كرد طالع زشت * درِ دوزخ به روى اهل بهشت همه شب روى كرده بر ديوار * تا نبايست ديدن آن ديدار بارها نو عروس جان فرساى * دست در دامنش زدى كه درآى پسر از بخت خود برآشفتى * زهر خندان به زير لب گفتى : تو مَناره ز پاى بنشانى * شهوت من كجا بجنبانى ؟ مَلَك المَوتم از لِقاى تو بِه * عقربم گو بزن ، تو دست منه تا به صبح از شراب فكرت مست * دستِ لا حول مىزدى بر دست بامدادان نه جايگاه ستيز * كه تحمّل كند ، نه پاى گريز مدتى صبر بر مجاهده كرد * عمر ضايع در آن مشاهده كرد عاقبت دردِ دل به جان برسيد * نيش فكرت به استخوان برسيد با پدر زن نمود قصّهء خويش : * كِاى مصالح‌شناس و خيرانديش تا به امروز بنده پروردى * مِهربانى و مَردمى كردى شُكر فضلت به سال‌هاى دراز * نتوانم به شرح گفتن باز گر ثوابى دگر بفرمايى * پايم از بند غصّه بگشايى زن و مَرد از براى آن باشند * كه دل‌آويز و مِهربان باشند