جروس برس ، أحلى طرائف و نوادر جحا ، ص 124 .
مآخذ :
لطائف عبيد زاكانى ، حكايات عربى ، حكايت 84 ، دربارهء مردى و زنى .
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 4 ص 304 : « مردى در شيراز با زنى ازدواج كرد . در روز پنجم ازدواجشان ؛ زن پسرى دنيا آورد - تا آخر حكايت » .
589 ازدواج با زن زشت
جحا ، نديده با يك زن زشت چهرهاى ازدواج كرد ، و هروقت به او مىنگريست مغموم مىشد و به نظر مىرسيد كه او يك مرد است ، و صورتش را از او مىپوشاند . روزى زنش پشت پنجره ايستاده بود و چشمش به دختر زيبايى افتاد كه در كوچه مىگذشت . جحا را صدا كرد و گفت : بيا اين دختر زيبا را ببين . جحا آمد و دختر را ديد و بر قسمت خويش حسرت خورد . گفت : آه ، فكرى به خاطرم رسيد . زنش گفت : آن چيست ؟ جحا گفت : بيا هر دومان با آن دختر ازدواج كنيم .
مصادر :
جروس برس ، أحلى طرائف و نوادر جحا ، ص 124 .