تو را راهنمايى كنم .
مصادر :
فرّاج ، اخبار جحا ، ص 165 .
568 با لباس به رودخانه رفتن
جحا لباسش را به درخت آويزان كرد و به رودخانه رفت تا خود را شستوشو دهد . دزدى آمد و لباسش را برد . جحا ناچار عريان به سوى خانه روان شد .
بعد مدتى ، باز جحا براى شستوشو به رودخانه آمد ، اما اينبار با لباس به داخل نهر رفت . يكى از دوستانش او را ديد ، پرسيد : چرا با لباس به داخل رودخانه رفتهاى ؟ گفت : لباسم تر شود اما بر تنم باشد ، بهتر است كه خشك باشد اما بر تن ديگرى .
مصادر :
فرّاج ، اخبار جحا ، ص 165 .
مآخذ :
ابن عبد ربّه ، عقد الفريد ، ج 6 ص 446 : « در مدينه نابينايى بود به نام ابا عبد اللّه . روزى با لباس داخل چشمهاى شد كه خود را بشويد . گفتند : لباست را تر كردى . گفت :
لباسم تر باشد اما بر تنم باشد بهتر است از اينكه خشك باشد امّا بر تن ديگرى باشد » .
569 ارّه كردن منار
ديوانهاى كودكى را ربود و با خود به مناره ( گلدستهء ) بلندى برد ، و مردم دنبال او بودند كه كودك را نجات دهند . ديوانه گفت : اگر مرا تعقيب كنيد ، كودك را از بالاى مناره به زير مىاندازم ، و مردم به ناچار از تعقيب او دست كشيدند . در اين هنگام جحا رسيد و او را از قضيه خبر دادند . رفت ارّهاى آورد و به ديوانه گفت : اگر بچه را رها نكنى كه سالم به پايين بيايد ، با اين ارّه منار را از بيخ ارّه