تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢

مآخذ :

امينى ، داستان‌هاى امثال ، ص 79 . محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 2 ص 9 :

باد

گشت ملّا سوار يك اشتر * تا رود شهر در پى دكتر خوش همى كرد او شتررانى * باد بگرفت و گشت طوفانى دست را او نهاده در خورجين * چشم بر هم نهاد و چين به جَبين كيسهء پر شَكر برون آورد * شَست كرد و دَم دهانش برد باد مهلت نداد آن را برد * در عوض گرد و خاك ملّا خورد همسفرها به دو بخنديدند * از تمسخر ورا بپرسيدند كه چه چيزى خورى به ما برگوى * هى به اشتر نماى و راه بپوى گفت دستم ز نوچىاش شد ليچ * ليك از دست باد خوردم هيچ

564 اين زنبيل هم مال تو

جحا از درياچه ماهى صيد مىكرد و كودكان در اطرافش جمع بودند و هرچه ماهى صيد مىكرد و در زنبيل مىريخت ، آن‌ها مىربودند . چون برخاست كه به خانه رود ، به زنبيلش نگاه كرد ديد خالى است و ماهىيى در آن نيست . خطاب به درياچه گفت : من دست خالى آمدم و دست خالى هم برمىگردم ، تو هيچ خيرى براى من نداشتى ، اين زنبيل هم مال تو . زنبيل را در آب انداخت و دست خالى به خانه‌اش برگشت .

مصادر :

فرّاج ، اخبار جحا ، ص 135 .