آب آمد از بنى طفاوه است . آن شخص گفت : من نمىخواهم كه يكى از افراد اين دو قبيله باشم .
مصادر :
فرّاج ، اخبار جحا ، ص 112 .
مآخذ :
اين حكايت در ميدانى ، مجمع الأمثال ، ج 1 ص 217 ، و جاحظ ، المحاسن و الاضداد ، ص 167 ، و ابن جوزى ، اخبار الحمقى ، ص 33 ، و ثعالبى ، ثمار القلوب ، ص 144 ، از هبنّقه آمده است ؛ و در جمال الدين وطواط ، الغرر و العرر ، ص 124 ، از جعيفران موسوس ؛ و در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 4 ص 280 ، و ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، ج 2 ص 60 ، و جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 179 ، از ابن عرباض يهودى .
و در ابن عبد ربّه ، عقد الفريد ، ج 6 ص 430 ، آمده است كه : « جماعتى در هويّت كودكى نزاع داشتند و هر گروه دلايلى براى خود داشت . پس جميعا پيش زياد بن ابيه آمدند و از او حكم خواستند . زياد درماند . سعد رابيه كه در آن مجلس بود ، گفت : اى امير اگر اجازه بدهى من بگويم ؟ گفت : بگو . سعد گفت : بچه را در آب بيندازند ، اگر به روى آب آمد از بنى طفاوه است ، و اگر به زير آب رفت از بنى راسب . زياد برخاست و در حالى كه خنده بر او غلبه كرده بود ، كفشش را از پايش درآورد و به طرف سعد پرتاب كرد و گفت : مگر من نگفته بودم كه در مجلس من نبايد مزاح باشد ؟ سعد گفت : خداوند امير را به سلامت دارد ، چيزى به خاطرم رسيده بود ترسيدم فراموشم شود و گفتم . زياد خنديد و گفت : ديگر تكرار نشود » .
شرح واژگان :
شرح
( 1 ) . طفاوه : در لغت به معنى كفى كه بر روى آب مىآيد .