تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
« احم » . يكى از حاضران گفت : عرضش چه‌قدر است ؟ جحا گفت : يك متر . مردم تعجب‌كنان پرسيدند : چرا عرضش را اين‌قدر تنگ گرفته‌اى ؟ جحا به دوستش نگاه كرد و گفت : خدا تنگ بگيرد بر آن كسانى كه بر ما تنگ گرفتند .

مصادر :

فرّاج ، اخبار جحا ، ص 65 .

مآخذ :

نظير حكايت بالا ، ابن جوزى در اخبار الحمقى ، ص 41 ، از ازهر خر كه پسر عم يعقوب ليث و از سرداران شجاع وى بود مىآورد : « روزى ازهر خر پيش عمرو ليث نشسته بود كه رسولى از جانب خليفه آمد . عمرو دستور داد سفره گستردند و به ازهر گفت : امروز ساكت بنشين و چيزى مگوى . از هر مدتى ساكت نشست ، اما طاقت نياورد و گفت : من در آبادى برجى ساخته‌ام به ارتفاع هزار متر . حاجب به او نگاه كرد و گفت : ساكت باش ! رسول پرسيد : عرضش چه‌قدر است ؟ گفت : يك متر . رسول گفت : اين طول و عرض با هم نمىخواند . ازهر گفت : مىخواستم عرضش را بيش‌تر بگيرم اما اين حاجب مانع شد » . ايضا ، نگا : دهخدا ، امثال و حكم ، ج 4 ص 1802 : « حاكمى ابله را گويند در ملاء بيش‌تر سخنان نه بروجه صواب گفتى ، و وزير يا نديم هربار او را در خلوت ملامت كردى . در آخر ، نديم ريسمانى برگند او بست كه از زير بساط مىگذشت و سر رشته به نهانى در دست ناصح بود ، تا هرگاه او بر خلاف مصلحت سخنى گويد ، رشته بكشد و گوينده از گفتار باز ايستد . روزى بر سر جمع ، ناصوابى گفتن گرفت ، و مرد ريسمان بجنبانيد . گوينده به آواز بلند به حاضرين گفت : افسوس كه ريسمان را كشيدند » . ايضا ، نگا : حكايت 505 . ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 105 : « شنيدم دو نفر رفيق يكى كمالش بيش‌تر بود و ديگرى روضه‌خوان بىكمالى مانند روضه‌خوان‌هاى اين زمان . از بس بالاى منبر بىقاعده مىگفت ، رفيقش گفت : من در پاى منبر هروقت تنحنح كردم ، بدان غلط گفته‌اى . و نكرد تا روزى خواست سورهء مباركهء « ق » را تفسير كند . از قضا ، رفيقش را سرفه گرفت نتوانست خوددارى كند . سرفه كرد . رفيق روضه‌خوان به خيال