گفت از آن غافلى كه در ده سال * نيست دَور زمانه در يك حال
يا بميرم من و نِيَم ديگر * يا كه حاكم سقط شود يا خر
همچنين ، نگا : حكايت 453 .
553 ميخ جحا
جحا خانهاش را فروخت اما با خريدار شرط كرد كه ميخى كه به ديوار كوبيده است آن جداست و به سبب علاقهاى كه به آن ميخ دارد آن را نمىفروشد و آن را از بيع استثناء كرد ، و همچنين با خريدار شرط كرد كه هروقت خواست به زيات آن ميخ بيايد خريدار مانع نگردد - و خريدار هم قبول كرد . روز بعد جحا در وقت چاشت به زيارت ميخ رفت و صاحبخانه بفرما زد و جحا هم نشست و صبحانه را با او صرف كرد . روز بعد در وقت ناهار به زيارت ميخ رفت ، و باز صاحبخانه بفرما زد ، و جحا هم نشست و ناهار را با صاحبخانه خورد . روز بعد در وقت شام به زيارت ميخ رفت ، و صاحبخانه بفرما زد ، و جحا هم نشست و شام را با صاحبخانه ميل كرد . روز بعد در وقت خواب به زيارت ميخ رفت ، و صاحبخانه بفرما زد ، و جحا آنجا خوابيد . و اين رفتنها مكرّر شد ، تا صاحبخانه جانش به لب رسيد و طاقتش طاق شد . چون راه خلاصى نداشت ، ناچار خانه را به جحا منتقل كرد بدون اينكه وجهى بگيرد ، و پى كارش رفت .
مصادر :
فرّاج ، اخبار جحا ، ص 29 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 174 .
مآخذ :
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ص 488 ، ذيل : « بىعيب قمى ؛ به نقل از شاهد صادق :
گويند مردى از اهل قم خانهء خود بفروخت و در ضمن عقد به مقدار جاى ميخى از خانه استثناء كرد . سپس كه مشترى به خانه تحويل كرد ، فروشنده لاشهء سگى گنده آورده به ميخ بياويخت ، و چون به موجب شرط اين حق را داشت . تا آنگاه اين كار