تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
پارسا تويسركانى ، گفت‌وشنود ، ص 91 :

تعليم خر

حاكمى را خرى سوارى بود * كه ز خر بود خاطرش خشنود گفت نه در خور خر است و نه من * كه نداند نوشتن و خواندن هركه خر را سواد آموزد * دل و جان مرا برافروزد سيم و زر پيش من فراوان است * دهمش آنچه را كه خواهان است شد يكى زان ميانه داوطلب * كه دهد ياد خر سواد و ادب گفت من حاضرم كه در ده سال * با سوادش كنم به حدّ كمال درس خوان‌تر شود خر از حاكم * خط نويسد نكوتر از حاكم با چنين دانش و چنين زر و زور * خر به علّامه مىشود مشهور بايدم اجرتى قرار دهند * سكّهء زر دو ده هزار دهند ده هزارش مرا دهند الحال * ده هزار دگر پس از ده سال خر چو داد امتحان خطّ و سواد * ده هزار دگر ببايد داد حاكم آن را قبول خاطر ساخت * عهد بستند و نيمه را پرداخت وعده داد و گرفت آن زر را * برد اندر سرا زر و خر را زنش آگاه شد چو زان سودا * گفت بر باد رفت خانهء ما برنيايى ز عهدهء اين كار * عاقبت مىرود سرت بر دار بىسبب حاكمى نبخشد زر * بر سر زر نهاد بايد سر