خويش را ادامه داد كه خريدار خانه را به ثمنى بخس به او باز فروخت » .
ايضا ، ج 4 ص 1770 ، ذيل : « ميخ قمى . در شهر مصر چنانچه زمين را بفروشند ، هوا را نيز فروشند ، چه قمىيى آنجا زمينى بخريد و از آن هوا كه مقرّر شده بود اندكى بگذاشت . چون صاحب زمين خواست بر آن عمارت كند ، گفت : هواى مرا بگذار و عمارت كن . اين قضيه به قاضى بردند و مبلغى بگرفت تا بر آن اجازهء عمارت داد . و اكنون بدين سبب در قبالهء خانههاى آن ديار ، « بىعلّت قمى » نويسند » .
554 خدا تنگ بگيرد بر كسانى كه بر ما تنگ گرفتند
جحا عادت داشت كه در كلامش مبالغه كند . روزى يكى از دوستانش گفت :
بعد از اين اگر در حرفهات مبالغه كردى و متوجه نشدى ، من « احم » مىكنم و تو كوتاه بيا . روزى جحا با عدهاى نشسته بود و سخن مىگفت . در اثناى صحبتش گفت : من مسجدى ساختهام كه طولش هزار متر است . دوستش گفت :