تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢

550 تشكّر از دزد

جحا از قطار پياده شد و منتظر باربر بود . در اين هنگام ، دزدى آمد و چمدان جحا را برداشت و برد ، و جحا هم خوش‌حال از پشت او به راه افتاد . چون دزد به نزديك خانه‌اش رسيد ، جحا چمدان را از دزد گرفت و گفت : حضرت آقا ! خيلى از شما متشكرم كه چمدان مرا بدون اجرت حمل كرديد .

مصادر :

فرّاج ، اخبار جحا ، ص 27 .

551 كلاه به سر گذاشتن

جحا خدمت سربازى مىكرد . افسر تعليم ديد كه جحا چپ و راستش را تشخيص نمىدهد . گفت : اى جحا ! يك مقدار فكر كن و به عقلت رجوع كن ، پس خدا براى چه سر را خلق كرده است ؟ جحا گفت : براى اين‌كه كلاه به سرم بگذارم ، اى افندى ( آقا ) !

مصادر :

فرّاج ، اخبار جحا ، ص 28 .

552 يا من مىميرم يا امير يا الاغ

جحا با يكى از امرا شرط كرد كه در مقابل دريافت مبلغ كثيرى ، الاغ او را در مدت ده سال خواندن و نوشتن ياد دهد . چون از او در اين باب سوآل كردند . گفت : در اين مدت ، يا من مىميرم ، يا امير ، يا الاغ .

مصادر :

فرّاج ، اخبار جحا ، ص 29 .

مآخذ :

جوحى ( فارسى ) — صفحة 532 | احمد مجاهد / احمد مجاهد