چون به صحرا ديد آن ساده مَنار * در شگفت آمد ز صنع كردگار
خودبهخود مىگفت يارب چيست اين * كى چنين روييده مال كيست اين
تخم اين آيا كجا برپا شده * كه چنين خوش قامت و زيبا شده
بارالها چيست اين را فايده * در وجود اين مىنمايد زايده
نفعى اندر وى نگنجد در خيال * بارالها از تو خواهم كشف حال
رندى از گفتار وى اينها شنيد * بىمَحابا نزد آن ساده دويد
گفت كاى بىچاره برگو كيستى * واله و حيران ز بهر چيستى
گر هزارت حيله در جُبّه بوَد * اين متاعى نيست دزديده شود
ساده گفتش من ندانم چيست اين * نفع آن چِبوَد براى كيست اين
من كه بر نفع و خواصش جاهلم * كى به دزديدن چنيناش مايلم
رند ديگر گفتهء ايشان شنيد * بهر تَسخر مردمى جمع آوريد
سادگىّ ساده را هركس بيافت * سوى استهزاى او بىخود شتافت
آن يكى گفتش كهاى مرد مَهين * اين بوَد احليل از بهر زمين
كه وِقاعى مىكند با آسمان * مىشود از وى مواليدى عِيان
ديگرى گفتا چَهِ وارونهاى است * چاه چون وارونه گردد ديدنى است
ديگرى گفتا كه باشد نَردبان * بهر هركس كاو رود بر آسمان
اين سخن او را پسند آمد به جِدّ * ارتفاعش اين سخن را شد مُمِدّ
حمل بر تَسخر نكردش صدق يافت * پس پى تحصيل تحصيلش شتافت
گفت كِاى فرزانه مرد هوشمند * چون شده اين نردبان اين سان بلند
صانع اين نردبان اندر كجاست * كز براى ما بسازد صاف و راست
يا اگر نَقلى بوَد نَقلش دهد * يا به كِشتش تخم در مزرع نهد
رند گفتا صانع اين هركس هست * كه به كِشتن باشد او را پا و دست
يعنى از اين هركه تخم افشان شده است * نردبانى اينچنين آرد به دست
اين گياهِ كِشتنى باشد ولى * سعى و كوشش خواهد و خرّم دلى
تخم اين بالا بلند اى هوشيار * مىدهيمت رو به شهر خود به كار
هر سه روزش آب نيكويى بده * گاهگاهى بر زمين كودى بِنه
جوحى ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: احمد مجاهد
ص٤٧٧