تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
چون به صحرا ديد آن ساده مَنار * در شگفت آمد ز صنع كردگار خودبه‌خود مىگفت يارب چيست اين * كى چنين روييده مال كيست اين تخم اين آيا كجا برپا شده * كه چنين خوش قامت و زيبا شده بارالها چيست اين را فايده * در وجود اين مىنمايد زايده نفعى اندر وى نگنجد در خيال * بارالها از تو خواهم كشف حال رندى از گفتار وى اين‌ها شنيد * بىمَحابا نزد آن ساده دويد گفت كاى بىچاره برگو كيستى * واله و حيران ز بهر چيستى گر هزارت حيله در جُبّه بوَد * اين متاعى نيست دزديده شود ساده گفتش من ندانم چيست اين * نفع آن چِبوَد براى كيست اين من كه بر نفع و خواصش جاهلم * كى به دزديدن چنين‌اش مايلم رند ديگر گفتهء ايشان شنيد * بهر تَسخر مردمى جمع آوريد سادگىّ ساده را هركس بيافت * سوى استهزاى او بىخود شتافت آن يكى گفتش كه‌اى مرد مَهين * اين بوَد احليل از بهر زمين كه وِقاعى مىكند با آسمان * مىشود از وى مواليدى عِيان ديگرى گفتا چَهِ وارونه‌اى است * چاه چون وارونه گردد ديدنى است ديگرى گفتا كه باشد نَردبان * بهر هركس كاو رود بر آسمان اين سخن او را پسند آمد به جِدّ * ارتفاعش اين سخن را شد مُمِدّ حمل بر تَسخر نكردش صدق يافت * پس پى تحصيل تحصيلش شتافت گفت كِاى فرزانه مرد هوشمند * چون شده اين نردبان اين سان بلند صانع اين نردبان اندر كجاست * كز براى ما بسازد صاف و راست يا اگر نَقلى بوَد نَقلش دهد * يا به كِشتش تخم در مزرع نهد رند گفتا صانع اين هركس هست * كه به كِشتن باشد او را پا و دست يعنى از اين هركه تخم افشان شده است * نردبانى اين‌چنين آرد به دست اين گياهِ كِشتنى باشد ولى * سعى و كوشش خواهد و خرّم دلى تخم اين بالا بلند اى هوشيار * مىدهيمت رو به شهر خود به كار هر سه روزش آب نيكويى بده * گاه‌گاهى بر زمين كودى بِنه
جوحى ( فارسى ) — صفحة 477 | احمد مجاهد / احمد مجاهد