تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
عظيم به حيرت افتاد . گفت : مردم اين شهر بايد خيلى قدبلند باشند كه بتوانند چنين مناره‌هايى بسازند . ديگرى گفت : نه ، اول اين را روى زمين مىسازند و بعد بلند مىكنند و سرجايش قرار مىدهند » . حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 101 : « مطرّزى در شرح مقامات مىگويد كه : وقتى مردى از اهل حمص نظر كرد به منار مسجدى . پس به رفيق خود كه او نيز از اهل حمص بود گفت : آن كسانى كه اين منار را ساخته‌اند بسيار بلند بوده‌اند كه منارى به اين بلندى بنا كرده‌اند . آن ديگرى گفت كه : اى جاهل ساكت باش ! هرگز كسى به بلندى اين منار نمىشود ، بل‌كه اين منار را بر روى زمين ساخته‌اند ، و من بعد او را برپا داشته‌اند » . نراقى ، طاقديس ، ص 363 :

حكايت مرد روستائى ساده و منار

روستايى از دهى آمد به شهر * ديد شهرى هر طرف با زيب و فر ديد بازار و دكان و چارسوى * هم در آن ميدان‌ها پر هاىهوى چشم او افتاد ناگه بر مَنار * بركشيده سر به آن نيلى حصار نيم راهش منزل تير نگاه * زآن نگه هم از سر افتادى كلاه كوته از اوجش كمند واهمه * بامش از ذكر مَلَك پر همهمه ديد آن را روستا ، حيران بماند * پاى آن ايستاد و صد لاحول خواند گه نظر كردى به بالا گه به زير * گاه گفتى انّه ربُّ قدير يارب اين را بهر چه افراشتند * تخم آن را در چه عهدى كاشتند چيست اين آيا براى چيست اين * اين‌چنين اعجوبه كار كيست اين سربه جَيب فكرت و انديشه برد * هم به درياى تفكّر غوطه خورد گفت گويا باشد اين كير از زمين * اين زمان پر باد كردستش چنين بازگفتا نى درخت ماست است * وين سپيدىها گواه راست است فضلهء مرغان در آن لب‌هاى بام * ماست فهميدش به تحقيق تمام يا بوَد چاهى ز نو برداشته * تا بخشكد در هوا واداشته گوييا چاهى است از نو كنده‌اند * تا بخشكد واژگونش كرده‌اند روستا با خود درين فكر و نظر * رندكى را اوفتاد آن‌جا گذر