تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
روستا را اندر آن‌جا ديد باز * گاه بيند در نشيب و گه فراز يافتش حيران كار آن مَنار * با خيال خود ز حيرت در قِمار باطن از ظاهر بلى پيدا بوَد * حال دل را رنگ‌ورو گويا بوَد هركسى را از برون سوى درون * راه‌ها باشد ز حدّ و حصر فزون مرد دانا از يكى گفتار تو * پى برد بر قدر و بر مقدار تو نزد مرد هوش‌مند نكته‌دان * قدر كس از يك سخن گردد عِيان ناتمامى و تمامى را تمام * مىبرد پى از قعود و از قيام جنبش چشم و نگاه مردمك * مر عِيار مرد را باشد مِحَك هم ز رفت و آمد و گفت و شنيد * مرد دانا عقل و هوش مرد ديد مىشود بر اين پزشكان بىتلاش * حال جان از نبض و از قاروره فاش آه بىجا و نگاه نيم چشم * لب مكيدن گه به مِهر و گه به خشم ره نمايد سوى صوفى مرد را * با خبر كن مرد عالَم گَرد را اشك ياقوتى و رخسار گهى * مىدهد از عشق عاشق آگهى همچنين آگه شد آن رند لَبيب * در مَناره حيرت مرد غريب آمد و گفت اى برادر كيستى * اين‌چنين حيران و زار از چيستى گفت حيران مانده‌ام اى هوش‌مند * من در اين اعجوبهء بالابلند حيرتى دارم كه آيا چيست اين * از براى چيست و كار كيست اين گفت باشد نردبان آسمان * سر برآورده ز عهد باستان هر دعائى مىرود بالا از اين * روزى خلق آيد از اين بر زمين زين سبب اين خِطّه‌آباد است خوش * نى چه آن دِه واژگون رو ترش گفت بادا بر تو صد احسنت و زِه * كاش بودى نردبانى هم به دِه گفت آسان باشد اين اى بازيار * تخم آن بستان و اندر دِه به كار
. . . . . . . . . ايضا ، نگا : راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 706 ؛ نوادر قزوينى ، ص 427 . آيتى ، مجلّهء نمكدان ، دورهء اول ( 1308 ) ، خانهء ششم ، ص 328 :

تخم زردك به جاى منار

جوحى ( فارسى ) — صفحة 475 | احمد مجاهد / احمد مجاهد