تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠

494 مرحبا

وقتى تيمور به آق شهر موطن جحا آمد ، مجلسى ترتيب داد و بزرگان و علماى شهر را جمع كرد كه جحا هم در آن جمله بود . بعد از صحبت‌ها و تعارفات معمول ، غذا و شربت آوردند . چون تيمور گيلاسى شربت خورد ، يكى اشتباه كرد و به جاى « گوارا » ، گفت : « مرحبا » . تيمور از شنيدن اين كلام متغيّر شد و نزديك بود سر گوينده را بپرّاند كه جحا خود را به حضور تيمور رساند و گفت : سر امير به سلامت باد ! اين رسم شهر ماست كه پس از نوشيدن گيلاس شربت مرحبا مىگويند .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 219 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 104 .

495 ملّا دست بگير دارد نه بده

جحا همراه دوستانش در صحرا مشغول گردش بودند و بعد از صرف غذا به كنار استخر بزرگى آمدند تا دست و صورت خود را بشويند . در اين حال ، يكى از دوستانش پايش لغزيد و در استخر افتاد . هركس تلاش مىكرد كه او را نجات دهد و مىگفتند : دستت را بده به من و بيرون بيا ، و او دستش را نمىداد و نزديك به غرق شدن بود . در اين هنگام جحا جلو آمد و گفت : كنار برويد ، شما نمىدانيد او را چه‌گونه بايد نجات داد ؛ ملّاها عادت دارند كه چيزى را بگيرند نه آن‌كه بدهند . پس به آن مرد گفت : دست مرا بگير و بيرون بيا . آن مرد هم دست جحا را گرفت و خلاص شد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 219 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 104 ؛ ملّا و پسرش ، ص 33 .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 480 | احمد مجاهد / احمد مجاهد