تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
اين چه كذب و فِريه و افسانه است * يا مگر گوينده‌اش ديوانه است اتّفاقا بايع تخم جَزَر * بر ديار ساده مردش شد گذر خواست يابد حالت اهل ديار * و آنچه برايشان شد از تخم مَنار جُست و جويى كرد از ساده نُخست * عاقبت آن ساده را در شهر جُست گفت كِاى فرزانهء ديرينه يار * بازگو از حالت تخم مَنار كه كجايش كِشته چونش ساختى * بردى از وى يا كه خود را باختى ناگهان آن سادهء دلسوخته * كِش هزار آتش به دل افروخته با فَغان گفتش كه‌اى ديرينه يار * مفتضح گرديده‌ام در اين ديار كِشته‌ام آن تخم را با صد امَل * پهن روييده است و ضايع شد عمل اين غمم آخر به زارى مىكُشد * كه مرا كاذب بخوانند از حسد بايع تخم جَزَر چون قصّه يافت * سوى اصلاح پريشانان شتافت گفت فردا اهل شَهرت را بخواه * تا برون آيند از اين اشتباه جمله گِرد آيند نزد كِشته‌ات * پنبه سازم بهر ايشان رشته‌ات چون كه حلّ مشكلت گردد تمام * سرفراز آيى به نزد خاص و عام مرد ساده خواند مردم را به گاه * تا كه جمع آيند نزد كِشتگاه تا كه بنمايد به هر خُرد و كِبار * كه چه آمد بر سر تخم مَنار شد صبا هنگام و مردم آمدند * تابعِ آن مرد فرزانه شدند بايعِ تخم جَزَر بيل و كلنگ * بر زمين زد با هزاران دَنگ و فَنگ با هزاران حيله آن بيدادگر * از زمين بيرون بياورد آن جَزَر يك دو گز يا كمترك بُد طول او * زين سبب آن ساده شد مشغول او گفت اى فرزانه مرد هوشيار * پس چرا وارونه گشته اين مَنار گفت من از اين عمل در حيرتم * اجر من ضايع شد و در شَنعَتم نيست تقصيرى كه بر من هِشته‌اى * تو خودت اين تخم وارون كِشته‌اى عيبى اندر تخم و در من نيست هيچ * چون ز تو عيب آمده بر من مپيچ چون تو وارون كِشته‌اى تخم مَنار * لاجرم وارونه‌ات آيد به بار اين مَثل گفتم تو را اى نيكنام * تا بدانى عيب خود را و السّلام