490 بعد از فوت او گريه نخواهم كرد
زن جحا مريض شده و در بستر بيمارى افتاده بود و جحا هر شب كه از سر كارش مىآمد بر بالين او مىنشست و گريه مىكرد . روزى يكى از همسايگانش او را دلدارى داد و گفت : غصه نخور ، ان شاء اللّه بهزودى خوب مىشود ، اين قدر گريه نكن . جحا گفت : الآن مرا بگذار تا گريه كنم ، چون بعد از فوت او ديگر گريه نخواهم كرد ، و او هم كس ديگرى ندارد كه برايش گريه كند .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 217 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 103 .
491 به ياد زنم باشم
زن جحا پسرى زاييد . بعد از آنكه زير گوشش اذان گفت : گفتند ، اسمى براى او انتخاب كن . گفت : عاتكه . گفتند : چهگونه اسم دختر را روى پسر مىگذارى ؟
گفت : من مىدانم كه او پسر است ، و اسم دختر هم تأثيرى بر او ندارد ، من خواستم اسم زنم را بر روى پسرم بگذارم تا بعد از مردنش هروقت او را صدا مىزنم به ياد زنم كه خيلى دوستش دارم بيفتم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 217 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 103 .
492 اگر با عمامه مىشود خواند خودت بخوان
تركى نامهاى به زبان فارسى برايش رسيده بود و پيش جحا آورد تا براى او بخواند . جحا چون ديد كه نامه به زبان فارسى است ، گفت : من فارسى بلد