كريهه ، زن گفت : اى مرد ! تو را برادران و خويشان بسياراند ، قرار ده كه من برابر كه آيم و روى به كه نمايم ؟ گفت : تو روى به من منما و پيش من ميا ، ديگر پيش هركه خواهى رو و روى به هركه خواهى نماى » .
همچنين ، نگا : حكايت 589 .
486 پيدا كردن جوان بيست و پنج ساله
روزى يكى از زنهاى همسايه پيش جحا آمد و گفت : اى جحا ! تو مىدانى كه من يك دختر شوريده و دل شده و بىعقل دارم ، مىخواهم يك دعائى براى او بنويسى يا يك علاجى بكنى كه اينقدر با من مرافعه نكند و مرا هم نزند . جحا گفت : دعاى پيرمردى مثل من براى او فايدهاى ندارد ، اگر مىخواهى دخترت سربهراه شود و سر عقل بيايد ، بايد يك جوان بيست و پنج ساله براى او پيدا كنى تا هم شوهر او باشد و هم دعايى برايش ، و وقتى هم صاحب اولاد بشود ، آنوقت مثل شمع مىسوزد و آب مىشود و زن عاقل و كامل فرشته صفتى مىگردد .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 214 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 90 .
487 من گلابى نمىخورم
جحا در كوه مشغول كندن هيزم بود كه ناگهان ديد خرسى به طرف او مىآيد .
از ترس از درخت گلابى كه در آن نزديكى بود بالا رفت . اتفاقا خرس هم آمد و براى خوردن گلابى از درخت بالا رفت ، جحا وحشتزده از شاخى به شاخى