تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
سوآلات و حركات او پرسيد . دهرى گفت : من خواستم رأى فلاسفهء يونان و علماى بنىاسرائيل را در باب خلقت عالم به او تعليم دهم ، و در مقابل رأى علماى اسلام را از طريق او بدانم . اين بود كه دايره‌اى كشيد به اين معنى كه كرهء زمين به شكل دايره است . جحا اول آن را به دو قسمت كرد بدين معنى كه زمين شامل دو نيم‌كرهء شمالى و جنوبى است ، بعد هر قسمت را هم به دو قسمت كرد كه جمعا چهار قسمت شد و خواست بگويد كه زمين چهار قسمت است و سه قسمت آن آب است و يك قسمتش خشكى ، و همچنين رساند كه زمين از اقاليم سبعه تشكيل شده است . سپس من با بلند كردن انگشتانم به او فهماندم كه مواليد و اسرار خلقت و نباتات و درختان و معادن چه‌گونه به وجود مىآيند . جحا در مقابل ، انگشتانش را به طرف زمين گرفت بدين معنى كه باران از هوا به زمين مىآيد و در اثر نور خورشيد و تأثير فضا بر كرهء زمين مواليد به وجود مىآيند . سپس من اشاره به خود كردم و مقصودم از توالد و تكاثر بعضى از بعض ديگر بود ، و جحا هم تخم‌مرغى از جيبش بيرون آورد و اشاره كرد كه او بعدا پرنده مىشود و مىپرد ، و همچنين ساير پرندگان . من از مجموع اين سوآلات فهميدم كه جحا عالمى است كه از نجوم و رياضيات و علوم معقول و منقول سررشته دارد ، و او در حقيقت از دهات فلاسفه است و شايسته است كه تمام شما به وجود او فخر كنيد . سپس دهرى خداحافظى كرد و رفت . بعد از رفتن دهرى ، جحا را آوردند و از او از معنى سوآلات و حركات دهرى سوآل كردند . گفت : اين مرد مثل من يك آدم گرسنه‌اى بود و شما را به زحمت انداخته بود . او ابتدا دايره‌اى كشيد و به من فهماند كه در خانهء مقابل يك پرنده‌اى است به شكل دايره . من ابتدا آن دايره را تقسيم كردم و به او فهماندم كه نصفش مال تو و نصفش مال من ، و چون ديدم نفهميد ، دايره را به چهار قسمت كردم و گفتم : سه قسمتش مال من و يك سهمش مال تو ، و او به اين قسمت راضى شد و سرش را تكان داد . سپس او بر روى انگشتانش مانند چهارپايان راه رفت به اين معنى كه او گرسنه است و حسرت يك غذاى لذيذ دارد . من هم با اشاره به او گفتم كه من هم گرسنه هستم تا جايى كه نزديك