جوحى ( فارسى ) — صفحة 459
شش جهت را ذرع كن تا معلوم تو شود . فرنگى پيازى انداخت كه در آن صورت . . . « 1 » مىباشد . من دو گردكان انداختم كه : به خايههاى من » . شرح واژگان : ( 1 ) . در اصل كلمهاى خوانده نمىشود . 473 براى اينكه شش انگشت ندارم جحا با پنج انگشتش غذا مىخورد كه يكى ديد و اعتراض كرد كه چرا با پنج انگشت غذا مىخورى ؟ گفت : براى اينكه شش انگشت ندارم . مصادر : حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 202 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 93 . مآخذ : لطائف عبيد ، حكايات عربى ، حكايت 50 ؛ « اعرابىيى با پنج انگشت غذا مىخورد . او را گفتند : چرا چنين كنى ؟ گفت : اگر با سه انگشت غذا خورم بقيهء انگشتانم غضب كنند . ديگرى را گفتند : چرا با پنج انگشت غذا خورى ؟ گفت : چه كنم ، كه بيشتر از پنج انگشت ندارم » . آبى ، نثر الدار ، ج 2 ص 235 ؛ ذيل طفيلىيى . صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 354 . 474 عمل با نظر دوتاست حاكم شهر شكمپرست بود . به اطرافيان خود گفت : هركس هر نوع غذايى كه مىتواند بپزد براى من بنويسد كه مىخواهم كتابى در اين زمينه تأليف كنم . اين خبر به گوش جحا رسيد و آمد پيش حاكم و گفت كه : من غذاى خوبى اختراع كردهام . حاكم گفت : آن چيست ؟ گفت : عسل را با سير مخلوط كرده بپزيد . حاكم چنين كرد و بعد از پختن ديد كه قابل خوردن نيست . روز بعد جحا را به خانهاش دعوت كرد و مقدارى از غذاى ابتكارى او در پيشش