تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
گذاشت . جحا لقمه‌اى خورد و حالش منقلب گرديد و از خوردن دست كشيد . حاكم گفت : مگر نه اين غذاى ابتكارى خودت است ، چرا نمىخورى ؟ گفت : قربان ! درست است اين غذا اختراع من است ، ولى هنوز آن را تجربه نكرده بودم ، الآن فهميدم كه عمل با نظر دوتاست .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 202 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 96 .

475 تو ترشى مىفروشى يا من ؟

جحا ترشى درست كرده بود و جهت فروش بار الاغش كرد و توى شهر مىگرديد و صدا مىكرد : آى ترشى ! آى ترشى ! و هر دفعه كه جحا صدايش را بلند مىكرد ، الاغ هم نهيقى مىكشيد ، و صداى جحا و صداى الاغ درهم مىآميخت . عاقبت جحا غضبناك شد و به الاغش گفت : تو ترشى مىفروشى يا من ؟ !