تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
است از گرسنگى مانند پرنده پرواز كنم . و من امروز صبح كردم در حالى كه هيچ صبحانه‌اى نبود كه بخورم جز همين يك دانه تخم‌مرغ كه زنم به من داد ، و وقت هم نكردم بخورم ، چون كه مرا جهت بحث به اين‌جا آوردند ، و من تخم‌مرغ را در جيبم گذاردم . حاضران از شنيدن جواب‌هاى جحا تا مدتى به خنده افتادند ، و در حالى كه حيرت آن‌ها را فراگرفته بود از هم جدا شدند .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 188 - 192 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 88 - 89 .

مآخذ :

لطايف و ظرايف شكوهى ، ص 277 : « حكايت - در عهد شاه عبّاس يك نفر فرنگى آمد و به عرض رسانيد كه در حالت صمت [ سكوت ، خاموشى ] چند مسئله دارم ، بايد كسى باشد كه با ايما و اشاره جواب مرا بگويد . ملّايى را آوردند كه در ردّ مسئله‌هاى من درآورده زير چاق بود . فرنگى اشاره‌اى كرد . ملّا ميخ الاغ خود را به زمين كوفت . فرنگى پيازى انداخت . ملّا دو تا گردو انداخت . فرنگى برخاست و رفت . مردم و شاه متعجب شدند . بعد از رفتن فرنگى ، شاه پرسيد : آخوند ! اوّلا بگو اسم تو چه چيز است ؟ گفت : ملّا رطل بوق ابن پشم و پانزده . گفت : اين اسم را پدر و مادرت گذاشته‌اند . گفت : نه ، خودم به مناسبت وضع كرده‌ام ، چون اسم اصلى من ملّا منصور ابن موسى است ، عربى من : رطل ، فارسى صور : بوق مىباشد . اسم پدرم كه موسى است ، مورا : پشم گفته‌ام ، سى را : نصف كرده پانزده گفته‌ام به جهت احترام پدرم كه نصف كم‌تر بوده باشم ، آن است كه اسم من رطل بوق ابن پشم و پانزده شد . شاه گفت : آفرين بر تو . ثانيا بگو كه : با فرنگى با ايما و اشاره چه سوآل و جواب كردى . گفت : فرنگى از من پرسيد كه : قطب زمين كجاست ؟ من ميخ الاغ خود را به زمين زدم كه همين‌جا . گفت : از كجا معلوم كنم ؟ گفتم :
جوحى ( فارسى ) — صفحة 458 | احمد مجاهد / احمد مجاهد