تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
بردم ، رفتم بازار دفترى از جنس پوست خريدم . ابتدا الاغ را گرسنه نگاه مىداشتم ، پس از آن در ميان صفحات دفتر جو مىريختم و الاغ اين را مىديد ، بعد دفتر را جلوى الاغ مىگذاشتم و او با زبانش اوراق دفتر را ورق مىزد و جو را از لابه‌لاى صفحات مىخورد . و بعضى اوقات هم در ميان صفحات جو نمىريختم و الاغ وقتى ورق مىزد و جو نمىديد ، سرش را به سوى من بلند مىكرد و نگاه غمگينى به من مىانداخت و نهيقى مىكشيد ، تا اين‌كه در اين كار خوب آزموده شد . حاضرين در مجلس گفتند : جحا كه كارى نكرده و ما نديديم كه الاغ كتاب بخواند ، نبايد به او پاداش داد . جحا گفت : كتاب خواندن الاغ همان بود كه ديديد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 149 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 75 .

مآخذ :

همچنين ، نگا : حكايت 552 .

454 هيچ‌كس شنيده است كه مرغ بريان تخم بگذارد

تاجرى در بين راه در كاروانسرايى فرود آمد و خوراك طلبيد . كاروانسرادار مرغى با دو تخم‌مرغ و گردهء نانى برايش آورد و مركبش را نيز علف داد ، و تاجر
جوحى ( فارسى ) — صفحة 437 | احمد مجاهد / احمد مجاهد