تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
قاضى خواست با تخم‌مرغ‌هايى كه يكى ديگر به او رشوه داده بود خوراكى بپزد ، به سر كوزهء روغن رفت و آن را گشود و ديد به جاى روغن كثافت گاو ريخته است . خشمناك شد و منشىاش را به سراغ جحا فرستاد كه فورا او را حاضر كند . جحا حاضر شد . قاضى با عصبانيت گفت : اين چه كارى است كردى ؟ جحا گفت : جناب قاضى غضب نكن ! آيا هرگز شنيده شده كه كلاغى گاوى را شكار كند ؟ تو طبق كدام قانون و شريعتى چنين حكمى دادى ؟ قاضى رشوه‌گير از اين قضيه متنبه شد و از آن روز گرفتن رشوه را ترك كرد ، و جحا هم گاو را به صاحبش پس داد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 145 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 94 .

453 كتاب خواندن الاغ

الاغ بندرى قشنگى به حاكم وقت هديه داده بودند و حاكم خوش‌حال از اين تحفه بود و در مجلس وى هركس تعريف اين الاغ مىكرد و آن را مىستود ، تا نوبت به جحا رسيد كه در گوشهء مجلس نشسته بود . جحا گفت : الاغ به اين خوبى را حقش اين است كه خواندن بياموزد و من حاضرم او را در ظرف سه ماه تعليم دهم . حاكم و حضّار مجلس از اين سخن جحا شگفت‌زده شدند و حاكم گفت : اگر اين ادعاى خودت را به ثبوت برسانى پاداش خوبى به تو خواهم داد ، و اگر انجام ندادى تنبيه شديدى خواهم كرد . جحا الاغ را به خانه برد و روز و شب شروع به تعليم الاغ كرد و سر سه ماه افسار الاغ را گرفت و به مجلس حاكم آورد . كتابى را در مقابل الاغ قرار داد و الاغ با زبانش آن را ورق مىزد و هرچند دقيقه‌اى نيز نگاهى حزن‌آلود به جحا مىكرد و نهيقى مىكشيد . حضار از اين حالت تعجب كردند و حاكم پاداش سنگينى به جحا داد . از جحا پرسيدند : چه‌گونه او را تعليم دادى ؟ جحا گفت : وقتى او را به خانه
جوحى ( فارسى ) — صفحة 436 | احمد مجاهد / احمد مجاهد