تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
ص 121 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 138 .

452 متنبّه شدن قاضى رشوه‌گير

روزى حين رفتن به بوستانش ، دو كودك را در كوچه ديد كه بر سر كلاغى با هم نزاع داشتند و هريك آن حيوان زبان بسته را به طرف خود مىكشيد و كلاغ نزديك به مرگ بود . جحا پيش رفت و گفت : دعوا نكنيد و اين حيوان را نكشيد . و چون بچه‌ها جحا را دوست مىداشتند و او را « قاضى زاويه » ناميده بودند ، به حرف او گوش كردند و سبب دعواشان را براى جحا بيان كردند . يكى از آن‌ها گفت : اى جحا ! اين كلاغ بر روى درخت نشسته بود و من ركاب گرفتم و اين رفيقم بر دوش من برشد و او را گرفت . حالا او مىگويد كه اين كلاغ از او است و من مىگويم از من ، رأى تو چيست ؟ جحا گفت : اگر به حرف من گوش كنيد من رأى خودم را مىدهم . اين كلاغ گوشتش خوردنى نيست تا بين شما قسمت كنم ، اين را به من بدهيد و اين چند درهم را بگيريد و بين خود قسمت