غذا را خورد و خوابيد . صبح كه از خواب بيدار شد ، با كاروانسرادار گفت :
حساب ما باشد در برگشت حساب مىكنم . پس از سه ماه كه برگشت ، باز به همان كاروانسرا وارد شد و خوراك طلبيد و كاروانسراچى اين دفعه هم مرغى با دو تخممرغ و نانى برايش آورد . پس از خوردن ، تاجر گفت : حساب هر دو دفعه را برس . كاروانسرادار گفت : دويست دينار . تاجر عصبانى شد و فرياد كشيد : مگر عقلت رفته است ! مگر قيمت دو مرغ و چهار تخممرغ دويست دينار مىشود ! كاروانسرادار گفت : خيلى وقت است از حسابت گذشته است ، عصبانى نشو تا حساب برسم . از سه ماه پيش كه حساب تو مانده است ، اگر آن مرغ كه خوردى زنده بود ، جوجه آورده بود ، و جوجهء او هم جوجه آورده بود ، و جوجهء او هم جوجه ، و من امروز صاحب دهها جوجه بودم ، و همچنين صاحب صدها تخممرغ ، مرد ! من انصاف به خرج دادم و گفتم : دويست دينار .
بالاخره هيچيك به حق خود قانع نبودند و كار به دعوا كشيد و مرافعه را به نزد حاكم بردند . وقتى به حضور حاكم رسيدند ، صاحب كاروانسرا ندا را به حاكم داد كه حق تو محفوظ است ، و حاكم هم رأى به نفع صاحب كاروانسرا داد .
دوستان تاجر گفتند : اگر مىخواهى به حقت برسى به جحا متوسل شو . تاجر هم پيش جحا رفت و قضيه را گفت و جحا هم قول داد كه براى گرفتن حق او به محكمه بيايد . و تاجر هم از حاكم خواست كه محاكمه را تجديد نمايد . روز محاكمه ، جحا تأخير كرد و حاكم به دنبالش فرستاد و حاضرش كردند و با عصبانيت گفت : چرا همهء ما را معطل گذاشتهاى ؟ جحا گفت : آقاى حاكم عصبانى نشو ، علت را بشنو . من در حال آمدن به محكمه بودم كه شريكم آمد و گندم خواست كه بكارد ، و من هم براى اينكه محصول بهترى به دست آيد ، ماندم در خانه تا گندمها را بجوشانم به او بدهم 1 ، اين بود سبب تأخيرم . حاكم گفت : هيچكس شنيده است كه گندم جوشيده رشد كند ، اين حرف يك آدم عاقل است آن هم در چنين جايى ! جحا گفت : هيچكس شنيده است كه مرغ بريان تخم بگذارد و جوجه بياورد ؟ آيا رواست كه اين مرد دويست دينار بابت دو مرغ و چهار تخممرغ بدهد ؟ حاكم چاره نديد كه حكم را نقض كند و تاجر
جوحى ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: احمد مجاهد
ص٤٣٨