تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
را مرخص نمايد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 151 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 77 .

شرح مطلب

شرح
( 1 ) . مجلهء سخن ، س 19 ( 1348 ) ش 9 ص 898 ، مقالهء فريدون وهمن : « در يك اثر بزرگ به زبان سانسكريت به نام اقيانوس افسانه كه در نيمهء دوم قرن يازدهم ميلادى توسط شخصى به نام سومديوا( Somadeva )تأليف شده ، مجموعه‌اى از حكايات كوتاه ابلهان براساس يك متن قديمى سانسكريت آمده است : دهقان ابلهى روزى گندم برشته خورد و چون از مزهء آن خوشش آمد تمام ذخيرهء گندمش را كه براى كاشتن انبار كرده بود قبل از تخم‌افشانى برشته كرد تا محصول گندم او بو داده و خوش‌مزه‌تر گردد » .

455 شرط بندى

روزى از روزهاى زمستان همسايگان جحا جمع شدند و با جحا گفتند : بيا با هم شرط ببنديم ، اگر ما برديم تو به ما سور بده ، و اگر تو بردى ما به تو سور مىدهيم . جحا گفت : شرط چى ؟ گفتند : يك شب سرد زمستان ، در ميدان شهر ، از شب تا صبح بدون آتش به سر برى . جحا قبول كرد . يكى از همسايگان گفت : اى جحا خدا عمرت دهد ، تو از اين شرط جان به در نمىبرى ، وصيت خود را بكن تا ما بعد از تو انجام دهيم . جحا با خونسردى گفت : اهميتى ندارد ! خواهيد ديد كه چه جسم فولادين و قلب سنگى دارم ، و چه شب‌هاى سرد كه در بيابان‌ها و راه‌ها و كوه‌ها و سر قبرستان‌ها به صبح رسانده‌ام . گرگى نيست كه مرا نديده باشد و راه‌برى نيست كه مرا نشناسد ، احتياج به وصيت نيست . جحا به ميدان شهر رفت و تا صبح در آن‌جا ماند ، و صبح شادان و خندان پيش همسايه‌ها رفت . پرسيدند : چه‌گونه شب را صبح كردى ؟ گفت : هيچ چيز نبود