تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣

450 من در آن وقت نيستم

روزى در مجلسى صحبت حلوا بود . جحا گفت : مدتى است فكر حلوا به خصوص لوزينه مرا سخت مشغول كرده است ، و موفق به دست آوردن و خوردنش نمىشوم . گفتند : چيز مشكلى نيست ، چرا موفق نمىشوى ؟ گفت : اگر آرد به دست آورم روغن نيست ، و هروقت روغن پيدا مىكنم آرد نيست . گفتند : جمع اين دو مشكل نيست . گفت : و اگر هم بخت يار شود و روزى اين دو را به دست آورم ، من در آن وقت نيستم .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 142 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 71 .

451 حكمت خدا

روزى سوار الاغش بود و به دهكده‌اى مىرفت . در بين راه از خرش پياده شد و زير درخت گردويى به استراحت نشست و عرقهايش را پاك مىكرد . در نزديكى او بوتهء كدويى بود . جحا به فكر رفت كه چه‌گونه كدوى به اين بزرگى از بوتهء كوچكى به وجود مىآيد ، و گردوى به اين كوچكى از درختى به آن بزرگى ! سرش را به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! آيا اين بهتر نبود كه كدو را از درخت گردو خلق بكنى و گردو را از بوتهء كدو ؟ در اين حال ، گردويى از درخت به سر جحا افتاد و نزديك بود كه سرش بشكند . برق از چشمانش پريد و سرش را به دو دستش گرفت و با ترس از خدا گفت : پروردگارا ! توبه كردم كه بعد از اين در كار تو دخالت كنم ؛ زيرا هرچه را كه تو خلق كرده‌اى حكمتى دارد . اگر جاى گردو با كدو عوض مىشد ، من الآن زنده نبودم .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 143 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ،