مضحك بود ، پس از خارج شدن شاكى ، به درون رفت و مشت محكمى بر فرق شوهر كوبيد و گفت : اى نفهم احمق ! اين چه نوع قضاوت است كه مىكنى ؟ در كدام محكمهء قضايى سابقه دارد كه قاضى مدّعى و مدّعا عليه را محق داند ؟ قاضى نيشخندى زد و گفت : حق با توست ، تو هم درست مىگويى » .
ثعالبى ، ثمار القلوب ، ص 236 : « قاضى جبّل - در نادانى به قاضى جبّل مثل زنند و گويند : « أجهل من قاضى جبّل . نادانتر از قاضى جبّل » . و جبّل شهرى است از طسّوج كسكر . قاضى آنجا در خلاف كارى سرآمد همگان است و به مأمون از خلافهاى او گزارشها مىدادند . اين قاضى چنان بود كه چون خصمى تنها پيش وى مىآمد به سود او داورى مىكرد ، و چون پس از وى طرف او در مىآمد ، حكم پيشين را به سود او داورى مىكرد . محمد بن عبد الملك دربارهء او گفته :
قضى لمخاصم يوما ، فلمّا * أتاه خصمه نقض القضاء
روزى به سود مخاصمى حكم كرد ، همينكه / طرف ديگر درآمد حكم قضا را شكست .
اين قاضى در عراق به عنوان « قاضى جبّل » معروف است ، و در حجاز به « قاضى منى » ، و قاضى سومى هم هست به نام « قاضى ايذج » . و چهارمين ؛ قاضى مردم گرگان و طبرستان است كه در سستى و فروهشتگى اندامها به دو مثل زنند و گويند : « قاضى شلمبه » . ابو الحسين جوهرى سروده است :
رأيت رأسا كدبّه * و لحية كالمذبّه
فقلت ذا التّيس من هو * فقال قاضى شلمبه
سرى چون دبّه ديدم / و ريشى چون مگسران .
پرسيدم اين بز كيست / گفت قاضى شلمبه .
سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ، ص 60 :
سادگى يك ملّا
« ملّاى صاف ضميرى بود كه هرچه مىگفتند قبول مىكرد . دو نفر به مرافعه آمدند . يكى گفت : مبلغ بيست تومان از اين مرد مىخواهم ، نمىدهد . فرمود : راست مىگويد ؛ ملعون چرا طلب اين بىچاره را نمىدهى ؟ آن ديگرى گفت : من مديون نيستم ؛ به من شرارت