به جحا داد كه هنگام خواب به سر گذارد . چون شبكلاه گشاد بود ، جحا با دستمال وسط آن را بست و به سر گذاشت . فردا صبح صاحبخانه به اتاق جحا آمد و او را به شكل عجيبى ديد . گفت : مانند اصحاب كهف شدهاى ، مثل اين كه شبكلاه را خفه كردهاى ! جحا گفت : اگر من او را خفه نمىكردم ، او مرا خفه مىكرد .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 126 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 92 .
430 خرّهء روغن
روزى جحا از همسايهاش مقدارى روغن زيتون خواست . همسايه ظرفى پر از بول كرد و مقدارى روغن زيتون بر رويش ريخت و به جحا داد . زن ملّا داشت بادنجان سرخ مىكرد كه كمى از روغن زيتون داخل ماهيتابه ريخت و بوى