426 اشتباه در عقل قاضى است
در زمانى كه جحا ساكن قونيه بود ، قاضى آنجا مشهور به ارتشاء بود . وقتى پيشآمد كه جحا احتياج پيدا كرد تا سندش را قاضى تصديق كند ، اما قاضى از امضاى آن سر باز مىزد و جحا را مىبرد و مىآورد . تا اينكه روزى كوزهاى عسل برداشته و به خدمت قاضى رفت . قاضى با ديدن كوزهء عسل به جحا خوش آمد گفت و جحا را در بغل كشيد و سند را امضا كرد . دو روز بعد ، يكى ديگر ظرفى قيماق براى قاضى هديه آورد . قاضى دستور داد كه كوزهء عسل را بياورند تا قدرى از آن با قيماق بخورد . چون سر كوزه را گشود ، ديد كه سر كوزه اندكى عسل است و بقيهء كوزه پر از گل است . خشمگين شد و منشىاش را به سرعت پيش جحا فرستاد كه در سند اشتباهى رخ داده آن را بفرست تا اصلاح كنم . جحا لبخندى از روى استهزاء زد و گفت : در سند اشتباه نشده است ، بلكه اشتباه در عقل قاضى واقع شده است .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 124 ؛ ملّا نصر الدّين ، ص 71 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 90 : « تركمانى با يكى دعوى داشت . بستويى پر گچ كرد و پارهاى روغن بر سر گداخت و از بهر قاضى رشوت برد . قاضى بستد و طرف تركمان گرفت و قضيه چنان كه خاطر او مىخواست آخر كرد و مكتوبى مسجّل به تركمان داد . بعد از هفتهاى قضيهء روغن معلوم كرد . تركمان را بخواست كه : در آن مكتوب سهوى هست ، بيار تا اصلاح كنم . تركمان گفت : در مكتوب من هيچ سهوى نيست ، اگر سهوى باشد در بستو باشد » .
نوادر قزوينى ، ص 52 ، مطابق روايت عبيد .
مخبر السّلطنه هدايت ، منتخبات ثقفى :
آن شنيدى كه دعويى مردى * برد پيش فقيه آباده
كوزهاى پر ز خاك كرد و سرش * شيره ماليد و كرد آماده