تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
مرد ناحسابى خجالت نمىكشى براى پنج درهم آبروى مرا در بازار جلوى دوستانم مىريزى ؟

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 122 ؛ رمضانى ، ملا نصر الدين ، ص 105 .

424 لطفا يك فيل ماده هم بفرستيد

در سپاه تيمور لنگ فيل‌هاى زيادى بود . روزى يكى از آن‌ها به دهكدهء جحا رفت و به كشتزارهاى كشاورزان آسيب زياد رساند ، اما از ترس تيمور كسى جرئت شكايت و حرف زدن نداشت . تا اين‌كه پيش جحا آمدند و از او خواستند كه تدبيرى انديشد و نزد تيمور رود و ضرر و زيانى كه به آن‌ها رسيده است از تيمور بگيرد . جحا برخاست و پيش تيمور آمد ، و چون در مقابل او ايستاد ، گفت : اى امير ! مردم دهكده مرا به نمايندگى پيش تو فرستاده‌اند تا در باب فيل با تو سخن كنم . تيمور غضبناك فرياد كشيد : آيا از فيل چيزى حادث