ص 66 .
مآخذ :
مينا ، شاهد صادق : و اهل هند گويند : بهانهء گوزيدن به از سرفه كردن نيست .
امينى ، داستانهاى امثال ، ص 386 : « روزى اميرى در ميان جمعى از امرا كه در پيشگاه سلطان ايستاده بودند ، بىاختيار تيزى داد . خواست قضيه را ماستمالى كرده و لاى سبيلى در بكند ، همى به پاشنهء چكمهء خود فشار مىداد و آن را روى سنگ مىكشيد و به صدايش درمىآورد . سلطان كه متوجّه قضيّه بود ، از ظريفى پرسيد كه : آن امير چه مىكند ؟ ظريف جواب داد : قربان قبلهء عالم ! گوز پامال مىكند » .
صفدى ، الوافى بالوفيّات ، ج 9 ص 132 ؛ راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 3 ص 276 ؛ ياقوت ، معجم الأدباء ، ج 6 ص 255 : « بديع الزّمان همدانى حكايت كرد كه : فقيهى به نام ابن حضيرى در پيش صاحب بن عبّاد حدثى از او خارج شد . گفت : صداى تخت بود . صاحب گفت : بلكه صداى تحت بود . ابن حضيرى شرمسار شد و براى مدّتى نزد صاحب نيامد . صاحب پيغام فرستاد :
قل لابن دوشاب لا تخرج على خجل * من ضرطة اشبهت نايا على عود
فانّها الرّيح لا تستطيع تحبسها * اذ انت لست سليمان بن داوود
با ابن دوشاب بگو : از خجالت بيرون مرو / به خاطر ضرطهاى كه صداى آن شبيه به آواز عود است .
به درستى كه ضرطه باد است كه نمىتوانى آن را نگه دارى / زيرا تو سليمان بن داوود نيستى » .
ثعالبى ، ثمار القلوب ، ص 209 : « حكايت شده است كه از مهدى ( خليفهء عباسى ) سخن مزاح شنيده نشده جز آنكه به سليمان بن وهب كه كفش گشاده به پا كرده بود و صدا مىكرد ، گفت : اى سليمان ! اين كفش تو چرا ضرطه مىدهد . سليمان گفت : اى امير المؤمنين ! ضرطه بهتر است از تنگى كفش » .
سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 44 : « صاحبخانه در نزد مهمان تيزى داد . بنا كرد به دريدن جامه كه مهمان مشتبه شود . مهمان گفت : زحمت بى جا مكش كه من چندسال بزّازى كرده صداى كون و كرباس را خوب مىشناسم » .