گفت : تو هم درهمهايت را ، و هر دو مرخصايد .
مصادر :
نوادر جحا الكبرى ، ص 121 ؛ رمضانى ، ملا نصر الدين ، ص 65 .
422 عمل به احتياط
تيمور در خواب ديد كه مردى باعث دردسر اوست . چون از خواب بيدار شد ، دستور قتل او را صادر كرد . اين خبر به جحا رسيد . فورا اثاثيهاش را جمع كرد و به ده ديگر فرار كرد . با او گفتند : تو چرا فرار مىكنى ؟ تو كه ستارهات با ستارهء تيمور يكى است و او از تو عصبانى نيست ؛ و فاصلهء تو از او زياد است ؟ جحا گفت : من در مسائل بيدارى تا آنجا كه ممكن است با احتياط عمل مىكنم ، در مسائل خواب كه جاى خود دارد و عاقبتش معلوم نيست كه چيست .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 122 .
423 خجالت نمىكشى براى پنج درهم آبروى مرا مىريزى ؟
جحا پنجاه و سه درهم وام به بقّال سرگذر بدهكار بود . روزى در بازار نزد دوستانش نشسته بود كه بقّال از آنجا عبور مىكرد و چشمش به جحا افتاد و ايستاد و با اشاره به او فهماند كه اگر وامت را ندهى آبرويت را پيش دوستانت مىريزم . جحا رويش را به طرف ديگر كرد . بقّال به جلوى جحا آمد و مجددا تهديد كرد . جحا شروع كرد به گفتن لا حول و لا قوّة الّا باللّه و تكرار آن . و بقّال هم دست بردار نبود ، و دوستانش نيز متوجه قضيه شدند . جحا غضبناك شد و با تشدّد به بقّال گفت : من چهقدر به تو مديونم ؟ گفت : پنجاه و سه درهم .
گفت : بسيار خوب . فردا بيست و هشت درهمش را مىدهم و پسفردا هم بيست درهم ديگر ، چهقدر باقى مىماند ؟ بقّال گفت : پنج درهم . جحا گفت :