421 تو درهمها را بگير و تو هم صداى درهمها را
جحا قاضى بود كه شخصى پيش او آمد و ادّعا كرد كه شخصى در خواب چند درهم از او گرفته است و اكنون مىطلبم و نمىدهد . جحا مدّتى فكر كرد و بعد به مدّعا عليه گفت : درهم را حاضر كن . مدّعا عليه درهم را حاضر كرد اما اعتراض نمود . جحا به طرفين دعوا گفت در مقابلش بايستند - و شروع كرد به شمردن درهمها و به مدّعى گفت : تو صداى درهمها را بگير ، و به مدّعا عليه