مىكرد و بوقلمون را بدرقه نمود . باقلوا آوردند . صاحبخانه خواست از آن به جحا بدهد كه ناگهان فرياد برآورد و به خادم گفت : اى ابله ! مگر قبل از غذا هم باقلوا مىخورند ؟ اين باقلوا را بردار و ببر . خادم خدمت كرد و باقلوا را هم برد .
جحا كه ديد انواع غذاها را به حيله از جلوى او برمىدارند و مىبرند ، به بشقاب برنج كه مخلوط با فندق و جوز بود و عطرش اتاق را فراگرفته بود ، حمله برد و تندتند شروع به خوردن كرد . صاحبخانه گفت : اى جحا ! صبر كن تا وقت پلو شود . جحا گفت اى آقا ! عجالتا تا شما عيوب غذاها و جرم خدمتكار را معيّن مىكنيد ، من با رفيق قديم خود تجديد عهدى نموده خدمت باقى مىرسم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 118 ؛ رمضانى ، ملا نصر الدين ، ص 86 .