حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 117 .
مآخذ :
ابن جوزى ، اخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 105 : « پيشنمازى در نماز ابتدا سورهء حمد را خواند و بعد از آن شروع به خواندن سورهء يوسف كرد . مردم نماز را شكستند و او را ترك كردند . چون ديد كه مردم او را ترك كردند ، شروع به خواندن سورهء
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
كرد . مردم برگشتند و با او نماز خواندند » .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 206 : « اعرابىيى نماز جماعت مىكرد . چون امام سورهء بقره را مىخواند ، اعرابى از بسيارى ايستادن خسته شد ، نماز را قطع كرد و بيرون رفت . روز ديگر كه به نماز جماعت حاضر شد ، امام سورهء فيل را مىخواند .
چون شروع به خواندن سورهء فيل نمود ، اعرابى نماز را بر هم زد و بيرون رفت و مىگفت : مرا طاقت ايستادن براى سورهء بقره نبود ، چهگونه براى سورهء فيل توانم ايستاد » .
420 تجديد عهد با رفيق قديم
يكى از اعيان شهر جحا را در ماه رمضان به افطار دعوت كرد . جحا همراه صاحبخانه مدّتى در باغ قدم زد تا اينكه گرسنگى شديدى به او دست داد .
وقتى كنار سفره نشست ، بوقلمون در وسط قرار داشت ، و در اطرافش : باقلوا ، بريانى و انواع خوراكهاى لذيذ چيده شده بود . جحا صبرش تمام شده بود و نشست جلوى سفره . شوربا آوردند كه بوى مطبوعش همهجا را گرفته بود .
صاحب خانه ملاقهاى از آن برگرفت و به خدمتكار گفت : چند بار به شما گفتم كه در خوراك سير نزنيد . اين قدح شوربا را از پيش ما بردار . خدمتكار شوربا را برداشت و جحا به حسرت نگاه مىكرد اما حسرتش را ظاهر نساخت . نوبت بوقلمون رسيد كه پر از ادويهها بود . صاحبخانه رو به خادم كرد و گفت : خدا شما را بكشد ، چهقدر گفتم اينقدر ادويه به غذا نزنيد ، اين بوقلمون را بردار و ببر . خادم بوقلمون را برداشت ، و جحا آهى كشيد و حسرتوار و غمناك نگاه