دستش داد ؛ ديد سبك است ، و چون درش گشود ؛ عسل در آن نبود . از جحا پرسيد : عسل چه شد ؟ جحا گفت : تو نپرس ، من هم چيزى نمىگويم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 112 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 52 .
411 چهگونه تنهاش عوض شده
روزى افسار الاغش را كه مزيّن به مهرههاى صدف بود دزديدند . گوش الاغ را گرفت و به خانه برد . بعد از دو روز افسار را در سر يك الاغ بزرگ ديد . با تعجّب گفت : سر اين خر سر الاغ من است ، اما چهگونه تنهاش عوض شده است ؟ !
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 112 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 59 .
412 تيمور شمشير عدل خداوند است
چون تيمور لنگ خونريز به بلاد آناطولى دست يافت ، روزى علما و فضلاى آن جا را حاضر ساخت و از آنها پرسيد : من عادلم يا ظالم ؟ اگر مىگفتند : تو عادلى ، ايشان را گردن مىزد ، و اگر مىگفتند : ظالم ، ايشان را مىكشت . سخت در تنگنا افتادند . چون مىدانستند جحا مرد حاضر جوابى است و هر سوآل مشكل را پاسخ مىدهد ، پيش جحا آمدند و گفتند : ما را جز تو از شرّ اين ظالم و شمشير انتقامش نجات نمىدهد . جحا گفت : خلاصى از اين مشكل سخت نيست و من به خاطر شما نزد تيمور مىروم - و آمد به مقرّ تيمور لنگ . به تيمور گفتند مردى آمده است كه جواب سوآل تو را بدهد . گفت : حاضر كنيد . چون جحا را درآوردند و از او سوآل كردند ، گفت : تو نه عادلى و نه ظالم ، بلكه