مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 108 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 50 .
408 رفتن دستار به بازى
در يكى از اعياد ، بچهها در ميدان شهر بازى مىكردند ، و جحا به تماشاى آنها ايستاد . ناگهان يكى از بچهها پيشآمد و دستار جحا را از سرش كشيد و در ميان بچهها انداخت ، و آنها دستار را دست به دست بين خود مىگرداندند و پرتاب مىكردند . جحا هرقدر كوشيد كه دستارش را بگيرد ممكن نشد . ناچار بدون دستار سوار خرش شد و به خانه برگشت . در بين راه ، يكى از دوستانش او را ديد و از علّت سر برهنگىاش سوآل كرد . گفت : در ميدان شهر دستارم بچگىاش را به ياد آورد و پيش بچهها به بازى رفت .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 109 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 59 .