تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥

403 آدم بايد مالش زير سرش باشد

جحا ، بهار كه مىشد ، هر روز چند درخت در باغچه‌اش مىكاشت ، و شب آن‌ها را درآورده به اتاقش مىبرد . سبب آن را پرسيدند . گفت : با اين دزد بسيار ، آدم بايد مالش زير سرش باشد تا خاطر جمع باشد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 105 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 124 .

مآخذ :

مرتضويان ، داستان‌هاى امثال ، ص 3 .

404 استحمام گرم و سرد

روزى جحا به خانه كه آمد زنش گفت : چون عروسى خواهرم است ، تو بايد پدرى كنى و در اين مجلس حضور يا بى ، و لازم است كه زودى به گرمابه روى و لباست را عوض كنى - و تأكيد كرد كه هرچه زودتر اين كار را انجام بده . جحا با اين‌كه مىدانست حمّام رفتن ضرورتى ندارد ، اما به حرف زنش به حمّام رفت ، و در وقت خروج ، باران شديدى مىباريد ، و مدتى انتظار كشيد ديد كه باران بند نمىآيد ، از ترس اين‌كه دير كند ، از حمّام خارج شد ، و براى اين‌كه باران لباس‌ها و عبا و عمامه‌اش را خيس نكند ، عريان و دوان از حمام به مجلس عروسى روان شد . مهمانان كه انتظار او را مىكشيدند ، ديدند جحا عريان مىآيد . پرسيدند : اين چه وضعى است ؟ گفت : هركه به حرف زنش برود ، استحمام گرم و سرد مىكند .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 105 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 53 .