تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
ص 83 .

406 منقل هم از زن من مىترسد

روزى خواست آتش منقل را روشن كند . هرچه دميد روشن نشد . به اتاق زنش رفت و پيراهن او را آورد و آتش را روش گذاشت و پف‌پف كرد و آتش روشن شد . گفت : سبحان اللّه ! حتّا منقل هم از زن من مىترسد .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 108 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 84 .

407 دنيا را ذرع كرد و رفت

روزى با او گفتند : دنيا چند ذراع است ؟ - و در آن حال جنازه‌اى از مقابل آن‌ها عبور مىكرد . جحا اشاره به تابوت كرد و گفت : اين سوآل را از اين ميّت بكنيد كه دنيا را ذرع كرد و مىرود .