گمانش اين بود كه جحا با عدهاى هزّال وارد خانه خواهد شد و آنها تصديقش نخواهند كرد و قضيه تمام مىشود . اما حكايت برعكس شد ، و جحا همراه اعيان و اشراف شهر به خانه آمد و در اتاقى از آنها پذيرايى كرد و در حالى كه همه منتظر ديدن چيز عجيب بودند ، توبره را آورد و خالى كرد و ظرف جو به وسط اتاق افتاد . جحا از حيرت دهانش باز ماند و نمىدانست كه چه بگويد .
گفت : آقايان ! اين ظرف را اگر دهبار جو پر كنيم يك من مىشود ؟
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 91 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 64 .
382 بايد مطيع باشى
روزى جحا مىخواست به ده مجاور برود كه جوانان دهكدهاش براى مسخرگى جلوى او را گرفتند و گفتند : تو نمىتوانى به ده مجاور به روى ، چون كه تو مردهاى و ما آمدهايم تا تو را غسل و كفن كنيم و دفن نماييم . جحا از