تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
پيش رفته و عمامهء او را از سرش برداشت ، اما ديد كه جحا ابدا مخالفتى نكرد و هيچ حرفى نزد . پس ، دزد با اشياء از خانه خارج شد . در همين موقع بچهء همسايه با كاسهء آش وارد شد و ديد كه جحا مثل يك تكّه سنگ بىحركت نشسته است . كاسهء آش را پيش او بر زمين گذاشت و گفت : اين را براى تو فرستاده‌اند . جحا با اشاره به بچه فهماند كه خانه را دزد زده ، و به عمامه‌اش اشاره كرد و سه بار دستش را به دور سرش چرخاند ، و از او خواست كه زنش را خبركند . بچه اين طور فهميد كه جحا مىگويد كاسهء آش را سه بار به دور سر من بچرخان و آن را به روى من بريز و چنين كرد . بعد هم برگشت و قضايا را براى زن جحا تعريف كرد . زن وخامت قضيه را فهميد و شتابان به خانه آمد و خانه را خالى ديد و جحا را كه مانند چوب خشك نشسته و سر و صورتش به آش آلوده است . بر او بانگ زد كه : اين چه وضعيت است ؟ جحا گفت : برو علف الاغ را بده .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 88 ؛ دكتر ابراهيم شعلان ، النوادر الشعبية ، ج 1 ص 267 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 61 و 168 .