تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 75 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 48 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 86 .

مآخذ :

ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 37 ، ذيل جحا . ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 93 : « وقتى آخوند مازندرانى در جوف پوستين خود بر بام مدرسه خفته بود ، غلتيد و افتاد صدايى بلند شد . شخصى پرسيد كه : اين چه بود ؟ گفت : پوستين . گفت : تو كجا بودى ؟ گفت : بنده هم در جوف آن بودم » . همچنين ، نگا : حكايت 68 ؛ لطايف و ظرايف شكوهى ، ص 273 . سعيدى ، خنده‌هاى قهقهه‌يى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 38 :

دير آمدن ملّا نصر الدّين

روزى زنش پرسيد : ملّا چرا دير آمدى ؟ گفت : همهء لباس‌هايم به چاه افتاده بود . گفت : مگر عريان شده بودى ؟ گفت : نه ؛ خودم در توى لباس‌هايم بودم » .

364 ان شاء اللّه

شبى با زنش گفت : فردا جهت هيزم به كوه مىروم و اگر هوا بارانى باشد به مزرعه . زنش گفت : بگو ان شاء اللّه . جحا گفت : چه جاى ان شاء اللّه است ، يكى از دو كار را كه گفتم انجام خواهم داد . چون صبح از شهر بيرون رفت ، در راه به سوارانى برخورد . پرسيدند اى عمو راه فلان ده كدام است ؟ جحا گفت : نمىدانم . سواران دشنامش دادند و چند پس‌گردنى بر گردنش نواختند و او را به جلوى خود انداختند و گفتند برو به سمت فلان ده . جحا ناچار در ميان باران و گل و لاى ايشان را بدان ده راه‌نمايى كرد ، و نيمه‌هاى شب با تن خسته و نالان و مجروح به خانه‌اش برگشت و دقّ الباب كرد . زنش گفت : كيست ؟ گفت : ان شاء اللّه منم ، باز كن .

مصادر :