تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
حال سوارانى از آن سوى بيابان پيدا شدند ، و با ديدن شخصى عريان در سر گورستان ترسيدند و اسبان‌شان رم كردند . از جحا پرسيدند : تو كيستى و اين‌جا چه كار مىكنى ؟ جحا گفت : من از اهل گورستانم و دنيا را براى شما ترك كردم و علاقه‌اى به آن ندارم ، و الآن لحظه‌اى جهت گردش از گور بيرون آمدم .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 73 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 24 . همچنين ، نگا : حكايت 105 .

363 افتادن پيراهن

همسايه‌اش گفت : ديشب از خانهء شما سروصداى زياد مىآمد ، قصّه چه بود ؟ جحا گفت : با زنم دعوا مىكردم كه پيراهنم از روى نردبان افتاد . همسايه گفت : مگر پيراهن از روى نردبان بيفتد صدا مىكند ؟ جحا گفت : اى احمق ! آخر خودم هم داخلش بودم .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 349 | احمد مجاهد / احمد مجاهد