366 مهلت دادن
يكى از دوستانش مبلغى از او قرض با مدّت خواست . گفت : پول نمىدهم ، اما هرچقدر مهلت بخواهى به تو مىدهم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 76 .
مآخذ :
نوادر قزوينى ، ص 122 : « شخصى گفت از تو دو حاجت دارم : يكى آنكه فلان مبلغ مرا قرض دهى ، و ديگر آنكه سه ماه مرا مهلت دهى تا به آهسته آن دين بگزارم . گفت :
حاجت اول مقدور نيست ، اما حاجت دوم به جاى سه ماه تو را يك سال مهلت دادم » .
367 قيمت لنگ
روزى جحا با تيمور لنگ به حمام رفته بود . تيمور پرسيد : اگر من غلام بودم ، قيمت من چند بود ؟ گفت : پنجاه درهم . تيمور غضبناك شد و گفت : احمق تنها لنگى كه به خود بستهام قيمتش پنجاه درهم است ! جحا گفت : قربان ! من هم قيمت لنگ را گفتم ، و الّا امير كه قيمت ندارد .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 77 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 45 .
مآخذ :
محمد فريد ابو حديد ، جحا فى جامبولاد ، ص 124 ؛ فرّاج ، اخبار حجا ، ص 184 .
ثقفى اعلم الدّوله ، هزار و يك حكايت ، ص 206 : « حامدى كه يكى از شعراى ايران بود با امير تيمور و چند نفرى از عملهجات خلوت او به حمّام رفته و در ضمن به اين صحبت سرگرم شده بودند كه يكديگر را قيمت نموده و بگويند هركدام به پول نقد چهقدر مىارزند . حامدى به امير تيمور گفت : من شما را به پانزده قران قيمت مىكنم ،