و موهايش را پريشان نمود . همسايهها جمع شدند و از سبب گريه پرسيدند . زن گفت : جحا در بيابان مرده است و جسدش بر روى زمين مانده است .
همسايهها محزون شدند و از مكان و زمان فوت و خبر آورنده پرسيدند . زن گفت : بىچاره جحا چون كسى را نداشت و غريب بود ، خودش به خانه آمد و خبر مرگش را داد و به محل فوتش مراجعت كرد .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 72 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 41 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 94 : « موثّقى نقل كرد كه : يكى از طلّاب مازندرانى روزى مجلس فاتحه برپا كرد و ما رفتيم به مجلس او . سبب پرسيديم . گفت :
پدرم وفات كرده است . گفتيم : از كجا دانستى ؛ مگر كسى از مازندران آمده است ؟ گفت :
خود آن مرحوم به من نوشته است - پس كاغذى بيرون آورد و ديديم پدرش نوشته است كه : اى فرزند جان ! ديگر بيا كه من از فراق تو مردم . پس ما بخنديديم و بيرون آمديم » .
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 12 :
مردن ملّا
كرد ملّا ز خانم خود قهر * رفت از غيظ او به خارج شهر
عارض وى دوار سر گرديد * گفت با خود كه بىشك و ترديد
اجلم سر رسيده خواهم مرد * مال من را ضعيفه خواهد خورد
عاجزش كرد چون كه آن سر درد * رو به قبله دراز خود را كرد
بست لب را و هم گذاشت دو چشم * چون نيامد كسى به قهر و به خشم
سوى شهر آمد و زنش را گفت * ما دو هستيم يك دگر را جفت
دوش مُردم بدان مكان اى زن * حمل بايد كنى جنازهء من
اين بگفت و دوباره آمد و خفت * زن همى كرد شيون و مىگفت
مردمان داد من شما برسيد * غسل اين شوهر مرا بكنيد