تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
كسى هستى كه زمين زير پاى او مىلرزد ! جحا گفت : صحيح مىفرماييد ، و من مىدانم در حضور چه كسى هستم ، اما جناب عالى يا اعداد را نمىدانيد ، يا چوب نخورده‌ايد . هشتاد و پانصد و هشت‌صد چوب زدن ، به زبان آسان مىآيد ، و الّا چه كسى طاقت خوردن هشت‌صد چوب را دارد ؟

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 71 .

359 كاشتن جحا

روزى كشاورزان را ديد كه درخت انگور مىكارند . پرسيد : چه كار مىكنيد ؟ گفتند : درخت انگور مىكاريم تا انگور دهد . جحا تأمّل كرد و بعد گفت : مرا بكاريد كه من هم ميوه‌هاى گوناگون مىدهم . كشاورزان گفتند : به چشم - و او را كاشتند و تا كمر اطرافش را خاك ريختند . پس از زمانى باد سرد وزيد و گرسنه‌اش هم شد و با هزار زحمت خودش را از خاك بيرون كشيد و پيش كشاورزان آمد . گفتند : چرا در جايت نماندى ؟ گفت : حقيقتش اين‌كه از جايم خوشم نيامد ، و فكر هم كردم كه ميوه‌اى هم نخواهم داشت .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 71 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 39 .

360 خبر مرگ جحا

روزى در بيرون شهر قدم مىزد كه گمان كرد مرده است . پس دراز كشيد و مدّتى منتظر ماند اما كسى نيامد او را حركت دهد . گرسنگى به او فشار آورد و برخاست و آمد به خانه‌اش و به زنش گفت كه من مرده‌ام و در فلان مكان هم مرده‌ام ، بعد به محل فوتش برگشت . زنش به شنيدن اين خبر شروع به گريه كرد
جوحى ( فارسى ) — صفحة 345 | احمد مجاهد / احمد مجاهد