تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤

357 برهم خوردن موازنهء دنيا

روزى از جحا پرسيدند : چرا صبح‌ها عده‌اى از مردم به يك طرف مىروند و عده‌اى به طرف ديگر ؟ گفت : اگر همه به يك طرف بروند ، موازنهء دنيا به هم مىخورد و زمين سقوط مىكند .

مصادر :

حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 70 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 40 .

مآخذ :

مجد خوافى ، روضهء خلد ، ص 247 : « ديوانه‌اى بود در اصفهان . مردم را مىزد كه چرا همه به يك طرف نمىرويد ؛ و در اين معنى دليل عقلى نمىشنود . عاقلى گفت : ديوانه‌اى ديگر را بياوريد ؛ همانا كه او اين فكر كرده باشد و جواب در خاطر آورده . ديوانه را آوردند ؛ گفت : دنيا چون سپرى است بر روى آب ، اگر همه به يك طرف روند ، گران شود و بگردد . مسموعش افتاد .

شعر

هر جنس را كه بينى با جنس خويشتن * گاه خطاب هست بيان و عبارتى كز ديگرى دلائل معقول نشنود * وز جنس خويشتن بپذيرد اشارتى »

358 يا عدد نمىدانى يا چوب نخورده‌اى

روزى تيمور لنگ بر جحا خشم گرفت و امر كرد كه او را هشتاد چوب بزنند . جحا خنديد . تيمور بيش‌تر غضبناك شد و گفت : پانصد چوب بزنند . جحا اين بار قهقهه زد . تيمور از شدت غضب آتش خشم از چشمانش شراره مىكشيد ، و دستور داد هشت‌صد چوب بزنند . اعضاى جحا از ترس سست شد و جلو خنده‌اش را گرفت . تيمور از جايش بلند شد و گفت : مرد احمق ! تو حكم مرا كم مىگيرى ، با آن عمامهء به قدر سنگ آسيابت ، و با اين‌كه مىدانى در حضور