گفت اگر جا در صف مردم كنم * جاى آن دارد كه خود را گم كنم
يك نشانه بهر خود ناكرده ساز * خويشتن را چون توانم يافت باز
اتفاقا يك كدو بودش به دست * آن كدو بهر نشان بر پاى بست
تا چو خود را گم كند در شهر و كوه * بازيابد چون ببيند آن كدو
زيركى آن راز او دانست زود * در پىاش افتاد تا جايى غُنُود
آن كدو را حالى از او باز كرد * بر تن خود بست خواب آغاز كرد
ساده چون بيدار شد ديد آن كدو * بسته بر پاى كسى پهلوى او
بانگ بر وى زد كه خيزاى سست كيش * كز تو حيران ماندهام در كار خويش
اين منم يا تو ، نمىدانم درست * گر منم ، چون اين كدو بر پاى توست ؟
ور تويى اين ، من كجايم كيستم * در شمارى مىنيارم چيستم
356 دواى چشم درد
روزى شخصى از دواى چشم درد از او سوآل كرد . گفت : ديروز دندانم درد مىكرد آن را كندم .
مصادر :
حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 70 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 37 .
مآخذ :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 21 : « چشم راست زنش درد مىكرد و به جحا گفت :
چشمم به شدّت مرا ناراحت كرده است ، نمىدانم چه كار كنم ؟ جحا گفت : ديروز دندانم درد مىكرد آن را كندم و راحت شدم » .
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 270 : « شخصى با دوستى گفت كه : مرا چشم درد مىكند تدبير چه باشد ؟ گفت : مرا پارسال دندان درد مىكرد بركندم » .